طرح سپاس
دیدار ریاست محترم دانشگاه با خانواده شهید فروغی راد از شهدای جنگ تحمیلی 12 روزه



در امتداد راه حق، شهادت نقطه‌ای است که زندگی انسان در اوج معنا متولد می‌شود؛ لحظه‌ای که خون شهید، مُهرِ ماندگاری بر آزادی و ایمان می‌زند و نامش را تا همیشه در حافظه تاریخ ثبت می‌کند.

 

دختر کوچکش با لبخندی زیبا کنار مادر می‌نشیند. پسرش به عکس پدر خیره شده است و پسر کوچک‌تر در آغوش مادر به مهمان‌ها نگاه می‌کند. مادر خانواده با چشمانی پر از آرامش، به مهمانان خوش‌آمد می‌گوید. فضای خانه، هم بوی دلتنگی می‌دهد، هم بوی افتخار.

پدر همسر شهید فروغی‌راد با صدای آرام و پرصلابتی می‌گوید: محمدرضا از ابتدا اهل خدمت بود، کاری نداشت پول هست یا نه، فقط دلش می‌خواست مفید باشد. همیشه می‌گفت اگر کاری برای مردم نکنی، زندگی معنی ندارد. عشق به ولایت در وجودش ریشه داشت؛ وقتی صحبت از رهبر انقلاب می‌شد، چشمانش برق می‌زد. هیچ‌وقت دنبال نام و نان نبود، فقط دنبال رضای خدا بود.

مادر شهید، با نگاهی که هنوز رد اشک‌هایش را پنهان نکرده، می‌گوید: پسرم از همان بچگی صبور بود. درد که می‌کشید، دم نمی‌زد. یک بار دستش شکست، دکتر گفت باید دوباره دستش را جوش بزنیم، ولی ازش ناله‌ای درنیامد. همان‌طور با صبر، با ایمان، با لبخند بزرگ شد. همیشه اهل کار و دقت بود، حتی وقتی خسته بود، لب از شکایت نمی‌گشود. من همیشه دعا می‌کردم خدا حفظش کند، اما خدا بهتر می‌دانست .... شهادت، پاداش بندگی‌اش بود.

همسر شهید که کنار فرزندانش نشسته است، در حالی که بغض در گلو دارد، می‌گوید: محمدرضا اهل تظاهر نبود. کار می‌کرد، کمک می‌کرد، ولی هیچ‌وقت نمی‌خواست کسی بداند. بارها وسایل خراب همکارانش را خودش تعمیر می‌کرد که خرج اضافی روی دست‌شان نیفتد. خسته نمی‌شد. می‌گفت تا خدا به من نفس داده، باید مفید باشم. بعد از شهادتش تازه فهمیدم خدا چقدر بنده‌هایش را دقیق انتخاب می‌کند. او شهید شد چون از قبل، شهیدانه زندگی می‌کرد.

فرزندان شهید هرکدام با نگاه خود از پدرشان گفتند. دختر کوچکش آرام گفت: یه‌بار که داشتیم می‌رفتیم کربلا در اتوبوس خوابم برده بود، قبلش از بابا مداد رنگی خواستم و بابا گفت که برایم‌ می‌خرد وقتی بیدار شدم بابا برایم مدادرنگی خریده بود. اولش گفت برای یکی دیگه گرفته ولی بعد داد به من. آن روز خوشحال‌ترین دختر دنیا بودم.

پسر نوجوان شهید با بغض گفت: ما قبل‌ها با هم موتورسواری می‌رفتیم. یادم می‌آید یک بار داشتیم از کوه پایین می‌آمدیم که ناگهان افتادیم و پای چپ‌مان آسیب دید و مجبور شدیم به بیمارستان برویم. قرار بود این تابستان پدرم به من مهارت یاد بدهد که نشد.

خواهر شهید هم که از ابتدای مراسم اشک چشمانش نمی‌شد، با صدایی بغض‌آلود می‌گوید: محمدرضا همیشه تکیه‌گاه خانواده بود. هر وقت مشکلی پیش می‌آمد، همه می‌گفتند صبر کنید تا محمدرضا بیاید. با آرامش حرف می‌زد، با احترام برخورد می‌کرد. حتی وقتی ناراحت بود، لبخند از لبش نمی‌رفت. وقتی خبر شهادتش رسید، خانه‌مان تاریک شد ... ولی در عوض، نوری در دل‌مان روشن شد که هیچ‌وقت خاموش نمی‌شود؛ نوری از جنس ایمان.

برادر همسر شهید با لحنی آرام و صدایی پر از احساس ابراز می‌کند: بعد از اینکه این اتفاق‌ها افتاد، واژه‌ای در ذهنم نشست: خلوص نیت. کار را برای خدا خالص انجام دادن و رساندن این مفهوم به مرتبه عمل که سخت‌ترین کار است. محمدرضا، وقتی شهید شد، همان مسیر خلوص نیت را زندگی می‌کرد. سبک زندگی او، زندگی شهیدانه بود. بچه‌ها هنوز هم وقتی می‌روند خانه‌اش، حس راحتی و امنیت خاصی دارند، چیزی که خودش با دقت ایجاد کرده بود.

او ادامه می‌دهد: هیچ چیز برای محمدرضا بی‌اهمیت نبود. هر کاری که انجام می‌داد، برای ارتقای روح و شخصیت خودش بود، نه برای نمایش. اگر با بچه‌ها بازی می‌کرد، یا کار فنی انجام می‌داد، همه با هدف رشد معنوی خودش بود. این چیزهایی که به نظر کوچک می‌آید، واقعاً نشان‌دهنده بزرگی اوست.

او ادامه می‌دهد: بعضی کارهای ریز باقی می‌ماند و آدم نگران می‌شود. وی مثال زده و می‌گوید: وقتی به محل کارم می‌روم، در هر اتاق را باز می‌کنم، حتما پیچ گوشتی‌ای در جیبم می‌گذارم و هر چیزی را که به نظرم درست نیست، بررسی می‌کنم. او می‌گفت اگر همه به همین اندازه به نکات ریز توجه کنند، بسیاری از مشکلات حل می‌شود. حتی رابطه‌اش با بچه‌ها و همکاران، همه بر اساس همین دقت و خلوص بود.

او عنوان می‌کند: روز شهادتش، وقتی لانچر گیر کرده بود و به نظر می‌رسید مأموریت ناموفق خواهد شد، محمدرضا شخصاً وارد عمل شد. راننده را کنار گذاشت و خود او با تلاش، لانچر را آزاد کرد و مأموریت انجام شد.

او می‌افزاید: از همکاران محمدرضا می‌گفتند: وقتی رسیدیم، دیدیم او بالای موشک است، دارد با خودکار روی موشک متنی می نویسد. بعد از شلیک، گفت: این رفت خورد تل‌آویو. دوستان هوافضا بعدها گفتند که این موشک دقیقاً به هدف خورد. بعد از این اتفاق، تیم فرماندهی تماس گرفت و تبریک گفت کا محمدرضا دیگر شهید شده بود، اما دستاوردش و خلوص نیتش برای همه ما باقی ماند.

در ادامه سرهنگ حسن اوصانلو، معاون اجرایی سپاه انصارالمهدی (عج) استان زنجان با اشاره به ویژگی‌های اخلاقی و معنوی این شهید، می‌گوید: زندگی هر انسان قصه‌ای از انتخاب‌ها است و واژه شهید معنایی بسیار عمیق دارد. شهید فروغی‌راد قبل از اینکه در میدان جنگ به شهادت برسد، با رفتار، منش و اخلاقش شهید شده بود و شهیدوار زندگی کرده بود.

وی با اشاره به سخنان حضرت امام خمینی (ره) درباره شهید، می‌افزاید: حضرت امام فرمودند بالاترین کمال انسان این است که نظرش به وجه الله باشد. شهید نیز نظرش را به وجه الله دوخته و در مسیر خداوند گام برداشته است.

 

 

این دیدار پایان یافت اما عطر حضور شهید محمدرضا فروغی‌راد تا لحظه‌ خداحافظی در فضای خانه مانده بود؛ عطری از ایمان، خدمت و عشق به خدا.


ارسال شده در مورخه: 18-11-1404
آخرين اخبار با موضوع: امور دانشجویان شاهد و ایثارگر


یاد و نام همه شهیدان این سرزمین گرامی باد
تجلیل از رزمندگان شاغل و بازنشسته دانشگاه همراه با مراسم غبار روبی مزار شهدای گمنام سه شنبه 11 صبح


یاد و نام همه شهیدان این سرزمین گرامی باد
تجلیل از رزمندگان شاغل و بازنشسته دانشگاه همراه با مراسم غبار روبی مزار شهدای گمنام سه شنبه 11 صبح


قرآن علاوه بر آن که نور است، هدایتگر به نور هم هست
کسب مقام سوم قرائت تحقیق توسط دانشجوی شاهد و ایثارگر در جشنواره شهید آوینی


اجرای طرح سپاس
دیدار با خانواده شهید والامقام احسان کرمی و آزاده گرانقدر دکتر مرتضی واحدپور

پربازدیدترین مطلب در زمینه:
امور دانشجویان شاهد و ایثارگر

شخصیت وصف‌ناپذیر

ادامه اخبار با موضوع امور دانشجویان شاهد و ایثارگر


ارتباط با اداره کل دانشجویان شاهد و ایثارگر

به منظور ارائه خدمات بهتر، هرگونه پیشنهاد و انتقاد سازنده خود را با ما در میان بگذارید